|
|
|
|
|
به عشقت ار نتوانم که گریه ساز کنم
به جانب تو توانم سر نیاز کنم
قرار شد که من از صفحه پاک گردانم چگونه با من خود بهر تو نماز کنم
ولی چو من ز تو گشته است در جهان موجود شوم تو گاه که در دیده ات جواز کنم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 16:13 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
شعر عشق جاودانی مادر است
کیمیای زندگانی مادر است آفتاب آسا زنور خویشتن آنکه افروزد جهانی مادر است آنکه اندرگل رود تا ریشه وار پرورد چون گل جوانی مادر است آنکه هستی تمام مردمان بی وجودش هست فانی مادر است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:48 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
این شعر مال من نیست و از جایی اقتباس شده است و اسم شاعرش را نمیدانم.
زندگی شطرنج دنیا و دل است قصه پررنج صدها مشکل است
شاه دل کیش هوسها میشود پای اسب آرزوها در گل است
فیل بخت ما عجب کج میرود در سر ما بس خیالی باطل است
ما نسنجیده پی فرزین او غافل از اینکه حریفی قابل است
مهره های عمر من نیمش برفت مهره های او تمامش کامل است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 18:37 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
این شعر طنز را پدرم در تاریخ 14/2/1375 وقتیکه به علت ناراحتی قلبی در بخش سی سی یو بیمارستان بستری بودند سرودند. با آرزوی اینکه همیشه سلامت باشند و ما از صفای وجود ایشان بهره مند شویم.
عجب جسم عجیبی ای مونیتور شبا روزم حبیبی ای مونیتور دهی درد مرا هر لحظه تشخیص خبرساز طبیبی ای مونیتور به هر پم تاک قلب من تو داری فرازی و نشیبی ای مونیتور ز بیکاران بسازی در سی سی یو تو شاعر یا ادیبی ای مونیتور دعا کن کس مباد اینگونه بیمار چو اورا نیست حبیبی ای مونیتور |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 17:43 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
روز اول که دیدمــــش گــــفتم
آنکه روزم سیه کند ایــن است
آفتــــابم هــمیشـــه زریــــن بود قفسم سالهاست سیمین است
آه از دست او دلم خون است وای حالم مثال مجنون اسـت
گاه گاه یاد کن به دشنامـــم سخن تلخ از تو شیرین است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:43 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی داره داد میزنه از اون طرف های های های
ولی دیگه این خانومه نمیشنوه وای وای وای این خانومه آخه دلش جای دیگه ست آی آی آی بقیشو شما بگید ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 16:33 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
ای فدای روی همچون ماه تو گشته ام من واله و شیدای تو تکیه گاه من تویی هان ای پدر ای پدر کی میشوم همتای تو؟ گر تو می بینی که شعری گفته ام دوست دارم پا گذارم جای تو گرچه می نتوان که جا پایت گذاشت لیک رسوا می شود بدخواه تو آب دریا را اگر نتوان کشید میتوان نوشید از دریای تو ای پدر با من بگو درد دلت تا که من مرهم نهم غمهای تو ای پدر پشت و پناه من تویی پشت من گرم است از گرمای تو ای پدر خونی که در پود من است قطره قطره میکنم اهدای تو روشنی بخش چراغ خانه ای میستایم روح استغنای تو کودکانت چون نهالی رسته اند هست مادر مامن و ماوای تو ای پدر روزت مبارک ای پدر من چه دارم تا بریزم پای تو؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 13:9 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
عيد چند سال پيش يک شب با ديدن تنگ ماهی يکدفعه اين اشعار در ذهنم تراوش کرد : ماهی تنگ بلور از چه تو غمگينی به گمانم خود را مثل من می بينی به خدا ميدانم که تو جايت تنگ است ولی با دوری تو عيد من بيرنگ است گله کم کن که خودم گله مند از دنيام که به مانند تو من ماهی ای در دريام ماهی داخل آب نتواند فهميد چه شکوهی دارد پهنه های امُيد پس بيا ای ماهی هردو بيرون بپريم تو از اين تنگ بلور من از اين ساحل بيم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 17:52 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
هفتمین روز مه فروردین نوگلی رسته زباغ سیمین گلستان پر زگل رنگارنگ جلوه گر غنچه گلی شد رنگین كیست جز مائده آن گل كه نمود كام فامیل ز شادی نوشین خوشدل از رؤیت رخسارۀ او كه خدا كرده جمالش تحسین مژه چون پنجۀ شاهین كج كج زلف همچون دم عقرب پرچین شب پر خاطرۀ میلادش یادمانی است ز تلخ و شیرین شهر ظلمانی و بمبارانی تیره تر بوده ز زلف مشكین آن مبارك قدمش در خانه كرده خوشبختی اهلش تضمین شادباش از همه سو تابان باد به محمٌد به فرید و فرزین باز تبریك به عرفان و دگر عارفه ، شاهد و مشهود و امین هركجا هست خدایا آن طفل همرهش مائده باد و یاسین شهر ظلماني و بمباراني : مائده در سالهای جنگ به دنيا آمد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 1:57 توسط شاهد صفری
|
|
||
|
|
|
|
|
ای خدا از روی حكمت عالمین را آفریدی زهره و ناهید و خورشید و زمین را آفریدی چار عنصر ، باد و آتش ، ماء و طین را آفریدی در دل دریای گلناری جنین را آفریدی حكمتت نازم كه مخلوقی چنین را آفریدی نیستی را هست كردی از سر جود و درایت اشرف مخلوق نامیدی بشر را از عنایت رهنمون سوی كمالش كردی از نور هدایت هست منٌت بر خلایق از بدایت تا نهایت رشته فیلم اوٌلین و آخرین را آفریدی با محبٌت آفرینش را عجب بنیاد كردی افتتاح طرح داغی شانزده مرداد كردی جان سیمین را به مهر مادری ارشاد كردی با پدید آوردن شاهد فضا را شاد كردی شاهدی از خلق هستی آفرین را آفریدی با گل و تبریك باید كرد شیرین كام شاهد بشكفد لبها چو گل تا بر لب آید نام شاهد جامه دانشوری زیباست بر اندام شاهد در كمال شادكامی بگذرد ایام شاهد شكر یارب چون همیشه بهترین را آفریدی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 1:55 توسط شاهد صفری
|
|
||